روزگار تنهايي
جدیدترین قالبهای بلاگفا
جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ
ما که رفتیم تو بمون با هرکی که دوستش داری
با اونی که پنهونی سر روی شونش میزاری
ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود
قصه چشمای تو واسه ما تکراری نبود
ما که رفتیم ولی خوب موندی سر قول و قرار
خوب رها کردی دستامو توی اول بهار
ما که رفتیم حالا تو می مونی و عشق جدید
می دونم چند وقت دیگر می شنوم که جدا شدید
ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود
دل ما لایق اینکه بندازیش زمین نبود
ما که رفتیم ولی چشم تو عجب نگاهی داشت
جمله های پر عشق تو چه وعده هایی داشت
ما که رفتیم ولیکن قدرتو دونسته بودیم
بیشترم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم
ما که رفتیم تو برو دل بده دست دیگری
به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری
ما که رفتیم تو بشین زیر نگاه عاشقش
آرزوم اینکه فقط تلف نشه دقایقش
ما که رفتیم تو برو دنبال طالع خودت
ببینم سال دیگه کی میاد تولدت؟؟؟
ما که رفتیم تو بمون با اونی که از راه اومده
اونی که با اومدنش خنجر به قلب من زده
ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذی
لااقل می اومدی پیشم واسه
توی آســــــــــمون قـــــلبم يه ستاره تک و تنهاست
تو ديار عـــــــاشقونه يه نـــــــگاهی رنگ شبهاست
نه،نمی شه تو نباشی من می خـوام عاشق بمونم
پشت پرچين نـــــــــگاهت مث يه خـــــــــيال نمونم
وای که اين دلــــــم گرفته واسه شـــــــعرای نگفته
يه صـــــدای تــــــــلخ و پر درد توی حــــنجره نهفته
دل من چـــه بی قراره تــــــوی ايــــــن دور و زمونه
آخـــه تصنيف غــــــم انگيز شده ســــــاز عاشقونه
نگو از شکستن گـــــل می خوام شاخ و برگ بگيره
تو می دونی که دل من با نـــــگاهت جون می گیره
بزار ایــــــن روزهــــــــای آخـــــــــــر بنویسم از جدایی
بشکنم بغـــــض صدامـــــــو بخونـــــــــــم از بی وفایی
بخونم از خاطـــــــــــرات ســــــرد و یــــخ زده تو غربت
زجه های بی امان و اشــک چـــشم با درد و حسرت
ناله و غربــــــــت ایـــــن دل شــده کابـــــــــوس خیالم
ردپای یه غریبه توی این قلـب بدجوری کرده بی حالم
حالا هیـچ فرقـــــی نــــداره بـــــزار بشــــــــکنم دوباره
بسته شه چشـــمای خیسـم شب بشـه با یه ستاره
تو را دوست دارم هم از آنگونه که زندانی آزاد را وکودک بازی را
تو را دوست دارم هم از آنگونه که قصه روایت را وپرستو هجرت را
تو را دوست دارم هم از آنگونه که شاعر کلمه را کلمه شعر را شعر خیال را وخیال رسیدن به آرزوهای محال را
تورا دوست دارم از آنگونه که نتوانمش گفت
تورا دوست دارم از آنگونه که نتوانمش نهفت
نه می خوام بین منو بین دلش جنگ بشه
نه می خوام عشقی که اون نداره کمرنگ بشه
من فقط یه چیزی از خدا می خوام دلم می خواد
واسه یکبارم شده دلش برام تنگ بشه
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم
ای کاش می دانستی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی
گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غریبه ی تنها , جز نگاه معصومت پنجره ای
و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی
همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای
و سال ها برایش گریسته ای
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
دوستم می داشتی
همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد
کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم
و مرا از این عذاب رها می کردی
ای کاش تمام اینها را می دانستی
هی همه میگن بهونه یه بهونه واسه موندن
یه بهونه واسه بودن یه بهونه واسه خوندن
آره تو بهونه هستی یه بهونه واسه شعرام
یه بهونه ی قشنگی واسه گریه هامواشکام
تو همونی یه بهونه واسه شعرعاشقونه
واسه گریه ی شبونه واسه اشک بی بهونه
تویی اون بهونه ی من .......
واسه موندن واسه بودن واسه خوندن
آخ که ای بهونه ی من دل من هواتو کرده
آخ کجایی که ببینی دل من لبریزه درده
ای بهونه ی قشنگم دل من بی تو می میره
تو کجایی که ببینی این شبا دلم می گیره
آخ کجایی که ببینی بدجوری گریم می گیره
اشک من لبریزه درده دل من خیلی اسیره
سلام شبي غمگينشبي باراني و سرد مرا در غربت فردا رها كرد دلم در حسرت ديدار او ماند مرا چشم انتظار كوچه ها كرد به من ميگفت : تنهايي غريب است !!!ببين با غربتش با من چه ها كردتمام هستي ام بود و ندانست كه در قلبم چه آشوبي به پا كرد و او هرگز شكستم را نفهميد اگرچه تا ته دنيا صدا كرد....
یه روزی یه وقتی یه جایی چه خوشحال نشستم بیایی
چه حرفها چه قولها بگفتی چطور شد دلم را گذاشتی
یه تنها یه بی کس منم من یه رفته سلامت تویی تو
نگفتی خودت را خدایا دلش را شکستم من آیا
تو اشکی که رفتی زچشمم من آنم که رفتم زیادت
هنوزم دوباره نویسم خدایا بیاید به پیشم
یه مغلوب عاشق شدم من یه لحظه چه بی کس شدم من
همانا بگویم بدانی بدارم منم نیز خدایی
چه دوستان که دارم به خوبی یه یار وفادار بدارم یه روزی
ولی باز بگوید دلم نیز که ای کاش تو بودی همان نیز
اگر باد بودم می وزيدم،
اگر ابر بودم می باريدم،
اگر مهر بودم می تابيدم،
...اگر خدا بودم می آفريدم تا بدانی دوستت دارم
اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم،
اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم،
اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم،
اگر خدا بودی به تو ايمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم،
اگر هيچ بودی از تو ابر سپيدی می ساختم،
از تو خورشيد با شکوهی بوجود می آوردم،
تو را نسيم ملايمی می کردم
از تو خدايی بزرگ می ساختم،
تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم...
عشق يعني تا ابد بي سرنوشت
عشق يعني آخــرخط بهـشــت
عشق يعني گم شدن در لحظه ها
عشق يعني آبـي بي انتـــها
عشق يعني زرد تنها و غريب
عشق يعني سرخي ظاهر فريب
عشق يعني تکيه بر بازوي باد
عشق يعني حسرتت پاينده باد
عشق يعني هرزمان تنها شنيدن نام او
عشق يعني هرچه گفتن هرچه کردن بهراو
همه جا حرف تو هست همه برات گل ميارن
چرا مردم نميخوان دست از سر تو بردارن
بگو که من ديوونتم دوست دارم خيلي زياد
اگه نگي من ميميرم و دق ميکنم دلت مياد
مگه از عشق من و چشماي تو بي خبرن
چرا راحت نميگي تا همه از اينجا برن
من غريبه ديروزم آشناي امروز و فراموش شده فردا
پس در آشناي امروز مي نگرم تا در
فراموشی فردا يادم کني...
از کجا آغازکنم؟
"تقدیم به او که یاد داد عاشق باشم"
چه سخت گذشت تا بفهمم بودنم را و چه ساده میگذرد رفتنم،
اما در این بودن و رفتن به من یاد دادی عاشق باشم
چه زود گذشت آن زمان که مرا درس عشق دادی و محبت را ضمیمه
وجودم کردی و در پیوست نهادم حک نمودی:
دوست بدار و عاشق باش
آری تو در وجودم دوست داشتن را به ودیعه نهادی
چگونه ستایش کنم تو را که ناتوانتر از آنم که برای تو بنویسم
و چه زود گذشت بودنم و زود میرود رفتنم
میدانم میروم ومیدانم که باید بروم
اما به کدامین منزل بیاسایم
بسیار دوستت دارم، من عاشقم مهربان
آخر تو به من آموختی عشق را، اگر من اکنونم به عشق آمیخته است
چون تو مرا کشاندی .
پس چرا احساس میکنم دیگر دوستم نداری
نمیدانم........... شاید اشتباه میکنم
چون تا زمانی که که من در ملک تو هستم امیدوارم .
راستی اگر مرا از مُلکت راندی به کدامین ملجا پناه ببرم ؟
اما هر جا بروم مُلک توست و این شادیم را افزون میکند که هر جا
بروم ا زآن توست................پس هنوزدوستم داری
وصیت
مراخط خط بزن ازبرگهای دفترت خانم!
که شاید کم شود یک شعله ازدرد سرت خانم
مراخط خط بزن ازخاطرت، درخاک جاری کن
که شاید گل کند پرواز دربال وپرت خانم
ولی قدری تامل کن که این دیوانه ترازتو
شکسته مثل شیشه ریخته پشت درت خانم
شکسته ریخته اما برای نوبت دیگر
به دست تشنه ات بشکن ولی درمحضرت خانم
مراخط خط بزن آتش بزن، درنوبت آخر
بپیچان تکه تکه درحریرچادرت خانم
***
نوشتم بردرخت وجاده های شهرـ نامت را
بگوکی میشود این عشق وحشی باورت خانم؟
بانوی سرگردان
اساطیرغزلهای منی بانوی سرگردان
که مثل ماه، داری درسلول ودررگم جریان
دوهم عنصر من وتو درمدارسرنوشت اما
کویرتشنه ام، دست شما آبستن باران
توجریان دقیقه من عبور ساعتم اینجا
به دنبال شما درساحت یک صفحه آویزان
عبورازمن مرا یک دوردیگر تشنه می سازد
توقف کن که این بی دست وپا قدری بگیردجان
تمام صفحه را بی وقفه دنبال تو میگردم
نه باتو و نه بی تو! دوره گردیهای بی پایان
تصور کن اگر ثانیه گرد صفحه می بودم
تو شاید ازدلم می آمدی بانوی سرگردان!
با تو
باتو شروع میشوم مثل پرنده درفضا
باتو به اوج می رسم مثل اجابت دعا
باتو شکوفه میدهد دست و دلم غزل غزل
باتو سرود می شوم درگلوی پنجره ها
باتو اجاره میکنم خانه ی یک پنجره ای
ردشده ازکوچه ی مه دربغلِ دست خدا
وسعت یک بهار را باتو نوشته میکنم
درورق خواهش تو قصه ی یک عشق سیا
بی تو سکوت وسایه را داغ وهزینه میشوم
بی تو سقوط میکنم جاده ی نو شکفته را
اجازه هست كه عشقتو تو كوچه ها داد بزنم؟
رو پشت بوم خونه ها اسمتو فرياد بزنم
اجازه هست که هر نفس ترانه بارونت کنم؟
ماه و ستاره رو فداي چشمونت کنم
اجازه هست که خنده هات قلبمو از جا بکنه؟
بهت بگم عاشقتم، دوست دارم يه عالمه
اجازه هست بهت بگم عشق تو توي سينمه؟
جونمو هم بپات بدم بازم براي تو کمه
بمن بگو،بگو بمن،بگو منو دوستم داري
بگو که واسه هوست پا رو دلم نميذاري
اجازه هست نگاهتو تو خاطرم قاب بکنم؟
چشمي که بدخواهمونه بخاطرت خواب بکنم
اجازه فرياد بزنم تو قلبمي تا به ابد؟
بدون اگه رسوا بشم، بخاطرت خوبه نبرد
اجازه هست کنار تو به اوج ابرا برسم؟
دست تو توي دستمو،برم به فردا برسم
اجازه هست دريا بشم،کويرو پيمونت کنم؟
تو صدف دلم بشي من تو دلت خونه کنم
اجازه هست يه لحظه باز توي چشات نگاه کنم؟
بايک نگاه بي ريا روي غمو سياه کنم
اجازه هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدا سلام
خسته شدم خدا
هیچی واسم نمونده
ستاره ها تو شبای تنهاییم خاموش شدن
دلم مرده
عشقم رفته
بهم گفت بر می گرده ولی هنوز بر نگشته
دیگه قاصدک هم از اون واسم خبر نمیاره
خدا تو بزرگی تو مهربونی
از همه بهتر درد منو می دونی
می دونی من چی می خوام
خودت که از همه بهتر می دونی که من بی اون چه زجری می کشم
خدا جون آرزوی با اون بودن واسه من آرزوی بزرگیه ولی واسه تو کاری نداره
پس اونو برام برگردون
نزار که بیش از این تنها بمونم
خدا جون حتی اگه اون دوسم نداره هم تو می تونی کاری کنی دوسم داشته باشه
خدا تو رو به خدا قسمت می دم اونو برام برگردون
عشقمو بهم برگردون خدا
خدا خدا خداااااااا
عشقمو بهم برگردون
اخدایا
خدایا من در کلبه فقیرانه خود چیزی را دارم
که تو در عرش کبریایی خود نداری
من چون تویی دارم وتو چون خود نداری
(امام زین العابدین)
نبودی بی تو پنهان گریه کردم
تو را دیدم و خندان گریه کردم
برای اینکه اشکم رانبینی
نشستم زیر باران گریه کردم
ایکاش من مثل ابر میبودم چون ابر آنقدر شهامت داره که وقتی ابری میشه
پیش همه شروع میکنه به گریه کردن.
مینویسم برای تو که خاطرت در خاطرم عزیز است
از نگاه همیشه منتظرماز چشمان بارانیم
ازبوسه های نشکفته امبنو یسم برایت از ترسمترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن
بی تو گفتن وبی تو خواندنبنویسم برایت از نغمه های شبانه غمدر گنج عزلت تنهایی ام
بنویسم برایت از معنای زندگیاز اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنمزندگی را برای تو سرودن معنا می کنم
من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنممن زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنممعنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است
زندگی یعنی عشق .
خدایا
خدایا به هر که دوست میداری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است
وبه هرکه دوست تر میداری بی چشان که
دوست داشتن از عشق برتر است